تبلیغات
LOVE+ANIMATION
LOVE+ANIMATION

خاطرات انروزها

یکشنبه 17 آبان 1388

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...


معنای واقعی تو

یکشنبه 17 آبان 1388

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن
canopus آفلاین است   تقدیم به تو كه همه امیدمی


اینم واقعه عشق (ببینید و .........)

چهارشنبه 13 آبان 1388

عشق  مختص انسان نیست  حیوانها هم احساس دارند   میبینی چه مظلومانه به همه التماس میكند .....ببین تو را خدا  .....این زبون بسته با زبون بی زبونی داره التماس میكنه كه عشقشو نجات بدن   

)عشق واقعه ای 

درسته دستامون از هم دوره دلامون که دور نمیشه

دل من جز با دل تو با دلی که جور نمیشه

 

عشق واقعه ای

 دستشو به بدن نیمه جان او میكشد كه ببیند ایا جانی دارد یا نه؟....  

 

عشق واقعه ایهمه وا مانده اند  از این حركات ایا  حیوانات هم احساس دارند؟ ....

 

تا بحال دیده ای یك حیوان اینچنین فریاد بكشد ؟جسد بیجان معشوقش سنگفرش خیابان شده دیگر چاره ای جز فریاد ندارد

عشق واقعه ای

پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم

اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم

جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم

صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم

طاقت اشکاتو ندارم

تو رو خدا، نزار ببارم

خدا نخواست، قسمت اینه

که من تو رو تنها بزارم

 تو رو خدا گریه نکن

اینقدر نگو نرو نرو

بغضم داره میترکه

اینقدر نگو نرو نرو

اینجوری بی تابی نکن

الهی قربونت برم

خدا نگهدارت باشه

باید برم، باید برم

 


 

 

 


ادامه مطلب

رفتی ولی نگفتی عاشقت بودم

چهارشنبه 13 آبان 1388

من از عشق میگم از دربدری از بی سر و سا مانی سالها عاشق بودم ولی.......

همیشه دوستش داشتم ودارم همه وجودم از اوست  تمام نفسهاشو در وجود خود احساس میكنم نمیدانم تا به حال عاشق گشته ای یا نه؟كاش همه عشقها سرانجامش به هم رسیدن بود كاش كاش........

و حالا تو بگو ایا تا به حال عاشق شده ای و به خاطر رسیدن به معشوقت های های گریسته ای؟ میخواهم از عشق بگویم..... تا خاطرات دوران پر معنای زندگیم مرور شود 

به رسم شهر دلتنگم نگاهم را زیارت کن،نگاه برنیازم را به چشمانت تو دعوت کن،تومیگفتی اګر رفتم حلالم کن غمی

دارم،برو باشد ولی من هم خداو عالمی دارم،برو باشد ولی شبهااگردیدی بد اهنګ است بدان من ګریه میکردم که از دنیا دلم تنگ است،مناز دنیا گله مندم که ازمهر تو کم دارم ،ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن

 

بعد تو من ماندم واین روزگار کاغذی

باز هم گل کرده ام در این بهارکاغذی

 

بیتو وحشت ازغریبی اضطرابم میدهد

زخمهای کهنه بعد از توعذابم میدهد

 

بیتو میپرسم در اندوه خزانی پر زدرد

باتو هستم ای بهار آرزو بازگرد

 

تادوباره جان بگیرم در مجال یک نگاه

دردهایم را بشویم در زلال یک نگاه

 

حرف از پس کوچه های یاس میخواهد دلم

شوری از گلواژه احساس میخواهد دلم 

 

از لحظه ای که رفتی،بارون داره میباره

این دل دیگه توان رفتن تو نداره

 

از لحظه ای که رفتی،ستاره سرنگونه

آینه عزاگرفته،دل ترانه خونه

 

ازلحظه ای که رفتی،دنیا رو شونه هامه

اندوه رفتن تو،هرثانیه باهامه

 

مهتاب شبم رو گم کرد،از لحظه ای که رفتی

بارفتنت امید وازلحظه هام گرفتی

 

هرلحظه باجنونم ،اما خبر نداری

جامونده از تو پیشم،یه زخم یادگاری   

 

a

ای که چشم روشنت را سایه های غم گرفته


 

قلب تو از رفتن من این چنین ماتم گرفته


 

بعد من روزی پریشان می روی تو پری من


 

تا بسازی از سکوتت قصه و افسانه ی من


 

یاد روزهای آشنایی و جدایی


 

چشم تو غمگین تر از باران گریه ست


 

می فشانی اشک حسرت در غم عهد شکسته


 

دیگر از گریه چه حاصل بین ما دریا نشسته



 

  •  
  •  
  • اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها

      سرزمین وداع را می سوزاند

     کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی

     پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد

     هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی

     هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی

     همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای

     زود از دنیای تو می رود .

      امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :

     پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی

     افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .

     دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

     کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد

     نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .

     من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن

     و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .

     زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین

     سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است

     که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .

     ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم

     به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا

     دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است

     دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند

     تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای

     دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم

     و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم

      ازت متنفرم سرنوشت شوم من

     

     

     

     


    عاشقانه بی بهانه

    یکشنبه 3 آبان 1388

    تكیه به شونه هام نكن

    من از تو افتاده ترم

    ماكه به هم نمی رسیم

    بسه دیگه بزار برم

    كی گفته كه به جرم عشق

    یه عمری پرپرت كنم [تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif]

    حیف تو نیست كنج قفس

    چادر غم سرت كنم

    من نه قلندر شبم

    نه قهرمان قصه ها

    نه بنده حلقه به گوش

    نه ناجی فرشته ها

    من عاشقم همینو بس [تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif]

    غصه نداره بی كسی

    قشنگی قصه ماست

    كه ما به هم نمی رسیم

     

    در راه رسیدن به تو گیرم كه بمیرم

    اصلا به تو افتاده مسیرم كه بمیرم

    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

    یا تنگ در آغوش بگیرم كه بمیرم

     

    بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.comبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.comبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

    وقتی میشی نیاز من

    اگه نباشی پیش من

    اشكای چشمامو ببین

     كه میریزه به پای تو

    بازم كه بی قرارمو

    دلواپس نگاه تو

    تموم هستی منی

    بمون همیشه پیش من

    اگر شدم عاشق تو [تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif]

    نزار كه بی تاب بمونم

    لالایی شبام تویی

    نزار كه من خواب بمونم

    دارم برات شعر می خونم

    شاید به یادم بمونی

    فقط یه چیز ازت می خوام

    همیشه عاشق بمونی

    دوست دارم خیلی كمه

    اما جز این چیزی نبود

    واژه ها رو ولش كنیم

    عشقمو از چشام بخون

     

    كاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

    تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

    سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است

    كاش قانون هایمان یكدم رعایت می شدند

    اشكهای همدلی از روی مكر است و فریب

    كاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند

    گاهی از غم می شود ویران دلم

    ای كاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

     

     

    دوست دارم تو سخن گویی و من گوش كنم

    غم دل را به كلام تو فراموش كنم

    سینه بشكافم و قلبم به تو تقدیم كنم

    تا بدانی كه فقط جای تو در قلب من است

     

     

    دوست دارم: فارسی

    انگلیسی: iloveyou

    احبك : عربی

    تركی: senis evar youroum

    آلمان: ichie bed

    پدات: افغانی

    بابا به چه زبونی دیگه بگم دوست دارم خوب دوست دارم دیگه

    انواع بوس:

    بوس صورت: دوست داشتن

    بوس پیشانی: آرامش

    بوس بازو: شوخی كردن [تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif]

    بوس لب: عاشق بودن

    بوس گردن: نیاز داشتن

    حالا اگه بخوای بوسم كنی بوست شماره چنده؟

    تورا من دوست می دارم نه قدر آب دریاها

     كه روزی خشك می گردند شوند بیچاره ماهیها

    تو رامن دوست می دارم نه قدر غنچه و گلها

    كه روزی پرپر می شوند بر آرد آه از دلها

    تو را من دوست می دارم  به قدر كهكشان و ماه انجم ها

    كه جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها

     

    [تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif][تصویر: 2cxyt15.gif]

    از معنی انتظار یك لحظه بایست

    دیوانه شدن به خاطرت كافی نیست

    یك لحظه بایست و یك جمله بگو

    تكلیف دلی كه عاشقش كردی چیست؟

     


    ادامه مطلب

    متنهای كوتاه عاشقانه

    شنبه 2 آبان 1388

    گفتی منو دوست داری تو گفتی عاشق چشمام شدی تو گفتی احساسمو دوست داری تو گفتی قلبت مال منه تو گفتی بوسه هامو دوست داری تو گفتی قصه هامو دوست داری تو گفتی دوست داری نوازشت كنم تو گفتی میخوای تو بغلم بگیرمت تو گفتی همدرد تو منم تو گفتی همراز تو منم تو گفتی شب و روز من توای تو گفتی تنها یار من توای تو گفتی... تو همه اینها رو گفتی ولی من فقط می گم اگه تو نباشی من می میرم بنویس بر یاس كبود/ بنویس بر باور رود/ بنویس از من بنویس/ بنویس عاشق یكی بود من آن گلبرگ مغرورم كه میمیرم ز بی آبی/ ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم

     

     به كوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟3dgirl.blogfa.com اشك از دیدگانش جاری شد و گفت دیوانگیست.... 

    چقدر سخته تو چشای كسی كه تمام عشقت رو ازت

     گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینكه لبریز كینه و نفرت بشی حس كنی كه هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تكیه بدی كه یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشك گونه ها تو خیس كنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوستش داری  

     

    اگر كسی میگوید برای تو میمیرد دروغ میگوید،حقیقت را كسی میگوید كه برای تو زندگی میكند

       

    هر كی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد،عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد،اون كه عاشق بود و از جدا شدن میترسید،همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید 

     

    میگن غروب جاییست كه زمین اسمان را میبوسد،،،،،،،،،امشب برای تو غروب میكنم كجایی  اسمان من؟؟

    سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت

    تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود

     

    مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که ....

     

    دوستت دارم

     


     

    با تو ای دل

    روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم 


     

    نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی دسته گلها تو نمیخوام خاطرهاتو نمی خوام خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم بهت بگم دوست دارمممممممم 


     

    می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم. دلمو، خالی گذاشتم که عشق تو بیاد تو قلبم که بگم, تو رو میخوام، تو همیشه باش تو قلبم، تو همیشه باش تو قلبم، عشق من هنوز تویی،

     


    وقتی یادت به سرم میزنه گریه م میگیره، آروم آروم دل تنگیم داره بی تو میمیره، یار محبوب قشنگم: من فراموشت نکردم بی تو اینجا رو نمی خوام و میرم و برنمیگردم.  هستی، سر نوشت من، تو هستی پس نذار تنها بمونم تا توی تنهایی نمیرم.

     


     

    واست تا بیكران خیال شعر، سفر خواهم كرد

    به دنبال واژه ها از میان مكتوبه ها گذر خواهم كرد

    با تو از اسارت پرنده ها خواهم گفت

    با تو از صداقت پنجره ها خواهم گفت

    با تو از اصالت زنجره ها خواهم گفت ...


     

    چه كسی می خواهد من و تو ما نشویم، خانه اش ویران باد

    من اگر ما نشوم، تنهایم، تو اگر ما نشوی، خویشتنی

    از كجا كه من و تو، شور یكپارچگی را در شرق، باز برپا نكنیم

    از كجا كه من و تو، مشت رسوایان را وا نكنیم

    من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی خیزند

    من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی،

    چه كسی برخیزد؟ چه كسی با دشمن بستیزد؟

    چه كسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد؟

    دشت ها نام تو را می گویند، كوه ها شعر مرا می خوانند

    كوه باید شد و ماند، رود باید شد و رفت، دشت باید شد و خواند

    در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟ در تو این قصه ی پرهیز كه چه؟

    حرف را باید زد، درد را باید گفت.

    دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد. عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت


     

    اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم


     

    خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم… بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد… خسته شدم بس که تنها دویدم… اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن… می خواهم با تو گریه کنم … خسته شدم بس که… تنها گریه کردم… می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم… خسته شدم بس که تنها ایستادم باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم / ، نه ،نمیتونممممم /چه طور میتوان فراموشت كرد؟؟؟


     

    سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم


     

    به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست و به خاطر خود تو بود فقط به خاطر تو


     

     

     

     

     


    ادامه مطلب

    مداد سفید مظهر تنهایی

    جمعه 1 آبان 1388

    مداد رنگی ها و مداد سفیدهمه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید…هیچ کسی به او کار نمی داد… همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}… یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند… مداد سفید تا صبح کار کرد…ماه کشید…مهتاب کشید… و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد… صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد.


    ادامه مطلب

    مگه دل تو از سنگه؟

    دوشنبه 27 مهر 1388

    بی وفا عشق من

    به خدا اشک من

     می مونه رو گونم  تا بیای پیش من

    رفتی و بعد و تو

    چه زجری کشیدم

    هنوز تار موتو  به دنیا نمی دم

    تو رو به خاطراتمون  تو منو بی خبر نذار

    تورو به اشکمون قسم  منو چشم به در نذار

    باشه می رم از پیشت  خداحافظ عشق من

    ببخش روی نامه هام  باز چکیده اشک من

    دلت موندنی نبود  خداحافظ عشق من

    حالا که نموندی بگو  از من چی دیدی

    چه ساده نشستی  چه ساده پریدی

    بغضمو وقت جدایی  هی نگه داشتم به سختی

    حتی واسه دلخوشیمم  دست تکون ندادی رفتی

    پس بذار روی ماهتو  دم آخر نگاه کنم

    سخت به خاطراتمون  با دل خون نگاه کنم

    وقت رفتنت نبود  خداحافظ عشق من

    دلت می شکنه یه روز  می دونی قدر اشک من

    سخته گفتنش ولی

     خداحافظ عشق من


    ادامه مطلب


    فهرست وبلاگ

    پیوندهای روزانه

    آرشیو

    نویسندگان

    پیوندها

    صفحات جانبی

    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    جستجو

    آخرین پستها

    setaretanhayi.mihanblog.com
    Google

    در این وبلاگ
    در كل اینترنت
    کد جستجوگر گوگل
    ادیت(ویرایش) صفحه [cb:blog_page_title]


    [cb:blog_title]

    [cb:blog_slogan]

    [cb:post_body1][cb:post_body2]
    [cb:post_continue_link]
    نوشته شده در [cb:post_create_date] | ساعت [cb:post_create_time] | توسط [cb:post_author_name] |[cb:post_comment_text] [cb:post_comment_count] |


    قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

    color="#FG0909" style="font-size: 8pt">امكانات سایت